تبليغاتX
فکر تو هستم با این دست های سردم
فکر تو هستم با این دست های سردم

کسی چه میداند که امروز چند بار فرو ریختم ، از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود

این  شعر ها  را   همین   الان بخوان


وگرنه بعد ها    باورت نمی شود


هنگام سرودن آن ها


چگونه دیوانه وار عاشقت بوده ام


نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 18:28 توسط پژمان|

با   سلام   خدمت  شما    دوستان   عزیز


سرانجام  انتظارها     به   پایان   رسید  و  سورپرایز  ما  برای  شما  عزیزان!؟


پیشنهاد می کنم    این  سورپرایز  را  از   دست    ندهید!


این سورپرایز   کاری  از خودم  و  آقا   مرتضی     داداش  گلم  هست


امیدوارم به   دل  گرمتون   بشینه

برای  دانلود  به ادامه مطلب  مراجعه کنید :


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 14:0 توسط پژمان| |

خدا  حرف   های  آخرم   رو  گوش  بده :


نامم رو بخون   شاید   دیگه   من   نباشم   مواظب   عشقم   بمون


می سپارمش   بهت   میرم   تموم تار و پودمو


یه   وقت  نیاد   برنجونیش   کسل   کنی وجودمو


خدا   یه   وقت   کسی   نیاد   بدزده   قلب   سادشو  


کسی  نیاد  تو   زندگیش   بشینه   زیر   سایشو  


بهش  بگه   دوستش  داره   ، خیلی   بد زمونمون  


خدا سپردمش بهت  مواظب  عشقم   بمون


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 10:0 توسط پژمان| |

حسرت دیدار چشمات  گرچه   رو    دلم   می مونه


اما   افسوس   درد   من   رو   هیچکی   جز   تو   نمیدونه


کی   می خواد   جاتو   بگیره   ؟   به   تو   عادت  کرده  بودم


تو   هجوم   بی کسی  ها  به  تو  تکیه  کرده   بودم


اما   من   پاهام   نلرزیدتا   چشمم   به   چشمش   افتاد


اومد   دستام   بگیره   یادتو    ،  تو   سرم  افتاد


گفتم   حتی   تار   موهات   به   همه   دنیا   می ارزه


نمی زارم   تو بشی   طعمه   هر   نگاه   هرزه


به   کسی   بدی   نکردم    ،   از کسی   خوبی   ندیدم


تو   بدون   به خاطر   تو از همه   دنیا  بریدم  


وقتی   قدرمو   می دونی   که   دیگه   نیستم   کنارت


دل  تنگت میشم   عزیزم   ،   اشکو می ریزم  به   راهت


برمی   گردم  گرچه   سخته   می دونم دوستم   نداری


من   می   خوام پیشت   بمونم   دست   تو   دستام نمیزاری


دیگه  دیره   پشیمونی   ،   می میرم   با قلب   پر درد


اگه   می   خوای   با   تو   باشم    تا     دلم   نمرده   برگرد...!


شاعر :  مجید خراطها


نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 21:0 توسط پژمان| |

این   آخرین   با ر   عزیز   انقدر بهم نگو بمون


دستامو پس بزن   به  من  ، آره   منم   نامهربون


آره   میرم   اما   بدون  می  سپرمت   به   دیگری


خودت   میدونی  عزیزم   ندارم   راه   چاره ای


اشکامو   پاک   نکن    گلم  دیگه نمونده فرصتی


آره  میدونم عزیزم  که از  دستم ناراحتی


خداحافظ ای همیشه بهتر از من


همیشه   یا   که   هر جا سر تر  از من


خداحافظ ای دلیل   بودن  من


آره   مجبورم  نباشم  سرنوشت من همینه


آره مجبورم نباشم   ترو خشکت کنه یه مرد   دیگه


نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 10:0 توسط پژمان| |

شبی      که میرفتی    تو    بارون       از      یادم    نمیره


تو    کوله     بارت    پر    از     عشق   پر    از    امید


اما    من     فقط   با   یه   شمع   بدرقت   می   کردم


کی   می   دونست   من بعد    تو    آواره    میشم


اومدمو   غرورمو    بشکنم    بگم    نرو  


اما      بارون     بی وفایی    کرد   شمع    رو خاموش     کرد


حالا    از   کی    بگیرم    من   نشونیت   را....!   



نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 20:53 توسط پژمان| |

فردا من از این جا میرم اگر که تو هم این  رو  میخوای


فردا ازت دل میکنم آره تو هم این رو می خوای


فردا ازت جدا میشم ، اگر که دوستم نداری


حداقل یه چیزی بگو ، مگه تو احساس نداری


حداقل بذار که من  یه  هفته  بیشتر بمونم


نذار که از هم بپاشم ، نذار که تنها بمونم


اگه منو بیرون کنی من دیگه جایی ندارم


نگو به من ربط نداره ، گل مهربون و نازم


می خوای که من از این به بعد بشم یه ولگرد و گدا؟


اگر که تو اینو می خوای قسم بخور به اون خدا


قسم  بخور  بگو که من   دیگه تو رو دوست ندارم


بگو ازت بدم میاد ، دچار یک تنفرم


قسم بخور  بگو از یکی دیگه خوشت میاد


یکی دیگه تو دلته شاید همین روزا بیاد


فردا من از این جا میرم  ،  فکر نکنم چیزی بشه


تو یکی دیگه رو می خوای ، دو عشق تو دل جا نمیشه


فردا همه همسایه ها بهت میگن چقدر بدی


میگن که دیگه مرده اون ، خیانت رو خوب بلدی


میگن همین جا مرده اون ، آخه نداشت آشیونه


وقتی مینداختیش بیرون یادت نبود زمستونه

نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 11:43 توسط پژمان| |

مبارکم باشه شب تولدم


چقدر شلوغه خودممو خودم


یه کارت تبریک چند تا شمع خاموش


خودم گرفتم خودمو در آغوش


هدیه تو به من یه کادوی خیالی


اتاق بی چراغو منو دست های خالی


هدیه تو به من یه کادوی خیالی....!


نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 8:35 توسط پژمان| |

سر خاکم اومدی  آروم قدم بردار


وقتی از پیشم میری  کمی خاک بردار


هر چی درد داری  تو سینه خالی کن روی  مزارم


شرمندم جر دعای خیر پشت سرت چیزی ندارم


عجل به من فرصت  نداد قدرتو بیشتر بدونم


رفتی ولی آرزوم بود تا ابد پیشت بمونم


کاش میشد حتی یه لحظه دست رو موهات بکشم


اشکاتو از گونت پاک کنم نازتو بکشم


دیگه بسه گلم پاشو برو


آخه دیره نگرانم واسه تو


از من که یک مشت خاک مونده


تو رو خدا دست بردار


برو عزیزم خاطراتمو زنده نگه دار


نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 18:12 توسط پژمان| |

گناهت را نمی بخشم


تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی


با او آهسته می رفتی سرا پا محو او بودی


صدایت کردم و بر من چو بیگانه نگاه کردی


شکستی عهد دیرینه گناه کردی


گناهت را نمی بخشم


چه شبها را که من تنها به یاد تو سحر کردم


چه عمری را که بیهوده به پای تو هدر کردم


گناهت را نمی بخشم


همین بود آن وفایی که می گفتی؟


چرا تو این پس کوچه ها تنهام گذاشتی؟


تو که خود این چنین بودی  چرا روزگارم سیاه کردی


گناه کردی ، گناهت را نمی بخشم



توضیح : اگر این مطلب رو در وبلاگ های دیگری دیدید توجه داشته باشید که  

اصل این مطلب مربوط به همین وبلاگ می باشد.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 15:27 توسط پژمان| |

امید روزهای از دست رفته ام


امید روزهای بی کسی ام


تولدت هر سال بی تو آغازی است


برای منتظر ماندنم


بی تو اما در دلم با تو بودن را جشن می گیرم


و ساده می گویم : مجید خراطها ، سلطان احساس  تولدت مبارک!!!!


نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 18:38 توسط پژمان| |

اي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است... 


مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... و مي روند. 


و من با خود مي مانم و تنها........!!! 


راستي نگفتي رسم تو نيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟ 




نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 8:49 توسط پژمان| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت